X
تبلیغات
نوش نیش - اقوام بدخشان-یفتلی ها
سياسي - انتقادي - اجتماعي و طبي

نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی
ویراستار: دکتورهمت فاریابی

كوشانی ها و يفتلی ها

كوشانيها و يفتليها يكی از قديم ترين تورك افغانستان ميباشند ، ازينكه در تواريخ ميخوانيم كه كوشانيها چند صد سال پيش از ميلاد مسيح در بگرام كابل تخت نشينی كرده اند ، بی ترديد درست است . اما سوال اينجاست كه آيا وقتيكه آنها از توركان ختای يا توركستان شرقی چين ( ماچين ) بيرون آمدند و از طريق تخارستان به كابل داخل شدند و به زودی جلو حكومت را در خاك افغانستان كنونی بدست آوردند ؟ جواب ما درين سوال منفی است ، زيرا در ساحات زابلستان و كابلستان ، سرزمينهای غزنی وهم ارزگان از اقوام آنها يا كوشانی يفتلی حيات بسر ميبردند و هنوز يك موًرخ مدقيق نتوانسته است دريابد كه آيا كسانيكه از بيرون آمدند و فورآ زعيم های افغانستان آنوقت شدند ويا اينكه از داخل اقواميكه قبلآ در آنجا حيات بسر ميبردند خانواده ئی باسم كوشانيها بر سر قدرت رسيدند . اما برای ما معلوم است كه كوشانيهای تورك تبار از توركان ختای ميباشند .
يك مسئله ديگر اينست كه در تخارستان كنونی افغانستان ، كوشانيها و يفتليها زندگی ميكردند و مردم آنجا نيز اهل تورك بودند و متآسفانه در بعضی جای ها ديده ميشود كه تخارستان و تاريخ آنرا بصورت درست نمي نويسند و بتاريخ جعل مينمايند .
كوشانيها و يفتليها هر دو يك فاميل و از يك قوم ميباشند و در همه تواريخ ميخوانيم كه يفتليها بقايای كوشانيها ميباشند و اين موضوع كاملآ حقيقت دارد .
مگر مهم اينست كه يكتعداد ايراندوست ها كوشانی و يفتلی را از نژاد آرين ميشمارند و اين موضوع بصورت قطع نادرست و جعل كردن تاريخ ميباشد . زيرا در دائرت المعارف ها ، خاصتآ در دائرت المعارف اسلامی كوشانيها و يفتليها را تورك گفته اند . مثلآ در بعضی منابع معتبر ديگر چنين آمده اند : « شاهنشاهی آتيلا هون يعنی بدون شك تورك بود ….. هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ….. توكيو ها قرار دارند ، اين ملت از نژاد تورك بود و نام خود را به مجموعه مللی داده است كه بان زبان تكلم ميكردند » ( صفحات 154 – 157 امپراتوری صحرانوردان ) .
يوچی ها ، سيتی ها ، توكيو ها ، ژوان – ژوان ها و هون های سفيد عبارت از كسانی ميباشند كه از ميان آنها تگين شاهان ، يفتل شاهان ، كوشان شاهان ، رتبيلان ، كابلشاهان ، قرلوق شاهان ( طائفه سبكتگين ) سربرآوردند و در خاك كنونی افغانستان حكمروائی كردند .
آقای رنه گروسه محقق توركشناس يفتليها را مغول ميداند و چون يفتليها را مغول ثابت نموده بنآ كوشانيها نيز مغول ثابت ميگردند چونكه همه از يك نسل ميباشند مگر در متن اين نوشته آورديم كه بسياری از محققين تفاوت بين مغول و تورك را نيافته و مغشوش شده اند كه اين راه گمی آنها خطری را در نوشته هايشان وارد نميسازد چونكه تورك و مغول در ريشه يكی ميباشند . در يكی از جای ها رنه گروسه خودش اعتراف مينمايد كه : « “هيونگ نو” های تورك نژاد قبل از ميلاد مسيح و “سين پی” های مغولی نژاد در قرن سوم پس از ميلاد “ژوئن – ژوئن” های مغولی در قرن پنجم ميلادی “تركان توكيو” در قرن ششم ، “تركان اويغوری” در قرن هشتم ، تركان قرقزی ( قرغزی ) در قرن نهم ، ختائيان مغولی نژاد در قرن دهم “كرائت” ها يا “نايمان” ها كه آنها نيز بلاشك تورك نژاد بوده اند از قرن دوازدهم و بالآخره مغولان چنگيز خانی در قرن سيزدهم ، هر چند ما بر هويت اين قبايل واقفيم و ميدانيم گاه تورك وگاه مغول بوده اند و تفوق و تسلط خودشان را بر ديگران تحميل نموده اند ولی نميدانيم كه در ابتدآ و در مبدآ قلمرو آبآ و اجداد اين تركان و مغولان و تنگقوت ( تنگغوت ) ها چگونه و در كجا ها بوده است » ( ص 15 امپراتوری ) .
اين موًرخ بزرگوار بازهم اقلآ وقت آنرا نيافته تا چند دقيقه ای تفكر نمايد كه آنهائيكه در خاك افغانستان حكومت كرده اند ، آنها از خاك افغانستان سر برآوردند وتنها در نسب به هون ها ، ژوان – ژوان ها و توركان ختای ارتباط ميگيرند و ازينكه اگر در جستجوی منشآ آنهائيكه در ختا بوده اند باشند ، لابد موضوع آسانی نيست زيرا باز به افسانه ميكشد كه همان اولاده يافث میباشند و در همان سرزمينهای ياد شده وجود داشتند .
حالا بنگريد كه آقای رنه گروسه با اعتماد كامل و از روی اسناد غيرانكار ناپذير هياطله را از نسل تورك و مغول ميگويد : « هياطله كه نيز بدون ترديد مغولی هستند « ( ص 154 امپراتوری ) .
همچنان تكرارآ ذكر ميكند كه : « هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ….. توكيو ها ، اين ملت از نژاد تورك بود » ( ص 157 همان كتاب ) و استاد حبيبی ابدالی ها را بقايای يفتلی ها ميداند و آنها را از پشتونيت می برآرد .
استاد عبدالحی حبيبی ميگويد كه دودمان های حكام افغانستان قديم از نسل يفتليها و كوشانيها ميباشد .
« دودمان های حكمرانان داخلی كه از بقايای كوشانیان و يفتلیان و ديگر مردم اين سرزمين بودند » ( ص تاريخ افغانستان ) چون حكمرانان و دودمانهای حكام بعداز يفتلی ها و كوشانيها عبارت بودند از تگين شاهان ، رتبيل شاهان ، كابلشاهان وغيره و همه از نسل هون های سفيد و تورك بودند ، بنآ بروايت استاد حبيبی به استناد منابع عربی و دائرت المعارف اسلامی همه تورك بودند ، پس يفتليها و كوشانيها كه ابولآبای آنها ميباشند نيز تورك هستند .استاد عبدالحی حبيبی باز علاوه ميدارد كه كوشانی ها و يفتلی ها اصلآ تورك ميباشند : « كابلشاهان را موًرخين بنامهای مختلف ياد كرده اند ، برخی آنها را به اعتبار كيش و آئينی كه داشته اند برهمن يا هندو شاهان ويا بودائی شمردند و جمعی موًرخان ايشان را از بقايای كوشانو هيفتلی يا تورك خوانده اند » ( ص 74 افغانستان ) .
استاد حبيبی باز به تآييد قول بالا كه بقايای كوشانی و يفتلی را به تورك منسوب ميسازد از زبان البيرونی چنين ميآورد « در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت گويند و نخستين شاه اين سلاله برهتگين بود ….. بعداز آن بر اين سرزمين شاهیان كابلی مستولی شده اند كه قرنها از حكمرانی ايشان گذشته وتا شصت نفر ميرسنس و من شنيدم كه نسب آنها را برديبايی نوشته اند كه در قلعه نغر كوت موجود است و خواستم بر آن آگاهی حاصل كنم بنابر سبب هايی ممكن نگشت از جمله اين شاهان كنك ( كنشكآ ) است كه بهار پشاور به او منسوب است ….. » ( ص 75 افغانستان ) .
مكررآ گفتيم كه استاد حبيبی بسيار سعی دارد يفتليها و كوشانيها را به آريائی و باز به پشتونها نسبت دهد در پاورقی گفته های بالا موضوع را چنين ترديد مينمايد : « چون قبايل كوشانی و هفتلی آريائی از ماورای پامير و واخان به اراضی شمال هندوكش فرود آمده بودند بنابرآن موًرخان قديم ايشان را ترك پنداشته اند و تصور ميكردند كه از تبت آمده اند » ( ص 75 ) .
قضاوت را به خوانندگان با انصاف ميگذاريم ، اولآ سخن البيرونی صحيح ترين و موًثق ترين بوده هيچكس تا اكنون در دنيای ما حرفی از وی را رد نكرده و گفته های او را سند اعلی ميدانند .
دوم اينكه استاد حبيبی ، موًرخين قديم را بخاطر اثبات قول و ميل خود غلط ميگويد در حاليكه همه مآخذ وی از همان موًرخين قديم است ولی نميدانم چه اتفاقی افتاد كه استاد بخاطر اينكه ابدالی ها را از نسل يفتلی ثابت كند يفتلی ها را آريائی ميسازد . وما مكررآ ديديم كه صد ها موًرخ قاطعانه گفته اند كه كوشان و يفتل يكی و از نسل و نژاد تورك ميباشند .
سوم اينكه استاد ميفرمايد كه از ماورای پامير و واخان يفتلی و كوشانی آمدند و اين را بخاطر اثبات قول خود آورده اند ، درحاليكه متوجه نشده اند كه ماورای پامير و واخان همان توركستان چين و خاك هون ها ، ژوان – ژوان ها ، توكيو ها و خطائی ها هستند كه تبتی ها با ايشان هم خونی و هم نژادی دارند .
نظر زائر چينی : « زاير مشهور چينی شوانگ چوانگ ( هيوان تسنگ ) درباره اقوام مختلف تورك كه در تخارستان ، بلخ ، قندهار و ننگرهار حكمروائی داشتند ، معلومات مبسوطی ارائه ميكند . موًلف Afghanistan of the Afghans عقيده دارد كه حاكميت كوشانيهای تورك تبار كه يكی از گروپ های فرعی يوچيها بودند ، بعداز پارچه شدن بصورت شهزاده نشينی ها ادامه پيدا كرد و نمونه بزرگ آن كابلشاهان و يبغو های تخارستان اند » ( ص 17 – 18 آريانای برونمرزی برلاس و او از منابع چينی و توركی ) .
استاد حبيبی تورك بودن كوشانی و يفتلی را درينجا بصراحت توضيح ميدهد كه :« در نصف اول قرن هفتم ميلادی در شمال هندوكش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايی از نژاد توه كیو ( بقايای كوشانی و يفتلی ) حكمرانی داشتند كه مركز ايشان قندز بود « ( ص 107 تاريخ افغانستان ) .
در بالا استاد حبيبی توه كيو را در ميان هلالين بقايای يفتلی و كوشانی ميآورد و حقيقت هم همين است كه استاد حبيبی ميفرمايد وبا صد دليل در سطور ديگر گفتيم كه توكيو ها توركان ميباشند و در آن گفته شكی و ترديدی موجود نيست .
در كتاب افغانستان بعداز اسلام درباره تگينهای افغانستان كه شاهان معروف بودند چنين آمده است : « در مدت سه قرن اول اسلامی در تاريخ افغانستان ، نام امرآ و حكمرانانی برده ميشود كه در آخر اسمای ايشان كلمه “تگين” اضافه ميشود . اين سلسله شاهان شايد از يك خاندان معين نباشند ولی مانند امرای شمال هندوكش ايشان نيز از عناصر “كوشانی هفتلی” اند كه در ازمنه قبل از اسلام به صفحات شمال هندوكش و تخارستان آمده اند و از رجال همين كشور شمرده ميشوند . و حتی بنام يكی از ايشان بين مجرای ارغنداب و هلمند در غرب قندهار كنونی شهری بود در دوره غزنويان آنرا “تگين آباد” گفتندی » ص 109 ) .
چون تگين كلمه توركی و تگين شاهان صد در صد تورك و پادشاهان بسیار قديم افغانستان ميباشند كه حتی تگين آباد يا نام قديم قندهار بنام آنها مسمی است و بگفته خود استاد حبيبی كه ميگويد ، تگين ها نيز از عناصر كوشانی و هفتلی اند ، پس سوالی پيدا نميشود كه ما كوشانی و يفتلی را قاطعانه طائفه تورك بشماريم .
نپكيان امرای تورك قديم افغانستان كه قبل از تگينان در افغانستان حكم ميراندند نيز از نژاد تورك و بقايای يفتلی ها اند ، چنانچه استاد حبيبی ميفرمايد : « گمان ميرود كه اين دسته شاهان از بقايای امرای هفتالی و كوشانی باشند كه بعداز اختتام دوره عروج هفتاليان در شمال و جنوب هندوكش حكمرانی داشته اند .» ( ص 105 و او از مقاله مارتن ) .
بقول استاد حبيبی و او به تآييد كرستين سين در تخارستان يبغو ها كه لقب قديم شاهان كوشانی بود حكم ميراندند و نيزك های تورك نژاد بآنها همكار بودند و در تاريخ اسلام در افغانستان تصريح شده كه نيزك ترخان ، جان نثاری هايی برعليه نفوذ اسلام در توركستان كرده است .
در قسمت شاران باميان كه استاد حبيبی آنرا به ( شيران ) مبدل ساخته سوالاتی برميخيزد ، اولآ قطعآ نميتوان آنرا “شير” خواند و دوم كلمه “شار” در شاهان غور و سلاله های توركی كوشان و يفتل كلمه “شار” معمول بوده است .
“شار” خود كلمه توركی و به يكسلسله شاهان چون تگينان ، نپكيان ، رتبيلان وغيره استعمال ميگردد ، چون موًرخين نتوانستند معنی كلمه را دريابند بنآ آنرا “شير” بمعنی حيوان درنده آوردند ، البته با آنكه تعبير غلط است ولی اين تعبير غلط با همه غلطی خود سابقه طولانی دارد و بعيد نيست كه زعمآ و رهبر ها علاقمند ميباشند تا در غيرت و حمله چون “شير ژيان” نسبت پيدا نمايد .
ولی كلمه اصلآ “شار” كه در متون به همين شكل آورده شده است مثلآ در صفحه 122 افغانستان بعداز اسلام ميخوانيم : « در زمانهای قديم بنای شهرستان بخارا از طرف شهزاده شير كشور بن قراجور بن يبغو ميداند ….. » درينجا شير كشور آمده است گويا مرد غيور مملكت ميتواند تعبير گردد ، گيرم كه اگر “شير” بمعنی حيوان درنده باشد ، ناگزير آنرا نيز ميتوان پذيرفت بخاطريكه كلمات توركی و تاجيكی اصلآ مخلوط و مركب ميباشند و در جمله بالا آمد كه « شير كشور بن قراجور بن يبغو كه اين خود نمايانگر تورك بودن آنهاست ، بنگريد درينبيت كه “شاران” را به چه معنی آورده اند :
پيش از همه شاهان است در ماضی ومستقبل
پيش از همه شيرانست در شيری و در شاری
اكنون چندين دهه وقصبه و قشلاق بنام “شاران” ميباشد و در اصطلاح مردم آنرا “شهران” هم گويند .
شايد در بحث تاجيك ها كه مقاله مستقل نوشته خواهد شد بسيار مسائل را روشن بسازيم و بسيار كلمات را توجه و تشريح نمائيم ، يك مثال از آن كلمات اينست كه در فارسی ما ميگوئيم “شاه” يا پادشاه بمعنی زعيم و آمر ، درعين حال كلمه “پاشا” ( بدون حرف های دال و ها ) معنی رزم آور و رهبر جنگ و زعيم را ميدهد كه در توركيه سابق منصبی بزرگی بوده كه بمانند “خان خانان” تورك های بابری هند ، معنی رئيس كابينه و رئيس الوزرآ استعمال ميگرديد .ودرين باره مثال ها زياد است كه بوقت موعود تحرير خواهد شد .
و حالا بخاطر اثبات قول به كتاب خود استاد حبيبی و اسناد او مراجعه مينمائيم كه “شار” بمعنی شهرياران آورده شده است ونه “شير” . « رتبيلان و كابلشاهان و لويك و شار وغيره » ( ص 30 ) كه “شار” در رديف شاهان ديگر ويا تورك شاهان آورده شده است .
« بقول ماركوارت محقق آلمانی ريشه كلمات شار و شير و شهر و شاه يكی بوده وبا كشتريه ( طبقه حكمرانان نظامی ) مقارنت دارند » ( ص 71 ) .
كلمات بالا و استعمال آنها تحليل كار دارد ونه به حكم آنی و لحظوی ، اگر “شار” بمعنی تلفظ عاميانه بياوريم كابليان “شهر” را “شار” گويند كه به “شاه” و “شير” ارتباطی ندارند ، تنها تشابه اندرميان آنها حرف “شين” است و بس .
« اليعقوبی ….. نام ملك تخارستان را شروين مينويسد ….. چون شروين ناميست كه همان ريشه شار و شير و شاه دارد . بنابران ميتوان گفت كه اين امرآ نيز از همان عناصر بومی كوشانی و هفتلی اند » ( ص 113 ) . استاد حبيبی درين جمله بالا با بزرگواری خويش اعتراف مينمايد كه “شار” های باميان تورك ميباشند از جانب ديگر ما در ايران شروانشاهان داريم كه همه تورك ميباشند و سرور و سردار سخنوران توركان پارسی گوی نظامی گنجوی يا خداوندگار قصيده سرائی بدربار يكی ازين شروان شاهان شاعر دربار بود و ميخواست به شيروان شاه خمسه را بزبان توركی آذری بسرايد ولی شروانشاه كه تعصب نداشت برايش گفت كه فارسی را ترجيح ميدهد .
و از “شروين” بالا دانسته ميشود با شروان شاهان شايد ارتباطی باشد ورنه كم از كم در كلمات مشابهت دارند كه به شاهان تورك نسبت ميابند ، و پادشاه تخارستان كه شروين است بدرستی ميرساند كه شاهان تخارستان بشمول شروين همه از توركان ميباشند .
استاد عبدالحی حبيبی در كتاب پرمحتوای « تاريخ افغانستان بعداز اسلام » بارديگر به صراحت لهجه برخلاف يكتعداد محدود و بموافقت قاطبه مورخين كوشانی و يفتلی را ميگويد كه تورك ميباشند : « نيزك معاصر يزدگر ( 31 هجری ) كه مورخان عرب لشكريان او را ترك ( عناصر كوشانی هفتلی ) شمرده اند » ( ص 115 ) ، آوردن كلمات كوشانی و يفتلی در ميان هلالين توسط استاد حبيبی ، قاطعانه حكم بر آن مينمايد كه كوشانی ها و يفتلی ها توركان ميباشند .
در قسمت “شير” و “شار” يك دليل خوب ديگری چنين داريم :
مر طغرل تركمان و جغری را ***** با بخت نبود وبا مهمی كاری
استاده بود به باميان شيری ***** بنشسته بعز بشين شاری
در قسمت آوردن كلمه “شير” به عوض “شار” به يك نتيجه ديگر ميرسيم كه به رهبران جهت خوشی شان كلمه شير را ميآورند و در تواريخ زعمآ ، نويسندگان و شعرا درين نسبت سعی ها بخرچ داده اند .
در اخير اين بحث چنين نتيجه بدست ميآيد كه كوشانيها و يفتليها كه آنها را به قوم سيتی های توركان ختای نسبت ميدهند ، از شهرياران تورك ميباشند و بقايای آنها را به اين شكل ميشناسيم كه در افغانستان قديم حكم راندند :
يك – لاويك ها كه استاد عبدالحی حبيبی تلاش زياد نموده كه آنها را نسبت نسب پشتون بدهد ولی هيچ دليلی عقلی و نقلی در آن موجود نيست همانطوريكه استاد كلمه “لوی” آورده و آنها را لويكان ( بمعنی بزرگان ) آورده ، درحاليكه استاد راعی ميفرمايد كه “لوی” در توركی و در متون بسيار قديم نيز معنی “بزرگ” را ميدهد . ولی عقيده من همين است كه كلمه لاويك استو تورك چندان به تلفظ “الف” وقعی نميگذارند و لويگ ( بفتح واو و كاف فارسی يا “گ” ) تلفظ مينمايند وما در چند جای ذكر كرديم كه اينهمه شاهان مختلف از احفاد كوشان و يفتلی ميباشند و ابدال قطعآ به يفتل ارتباطی ندارد و شايد به حسن ابدال رابطه بگيرد . استاد حبيبی باز ميآورد : « درين وقت حكمران حدود غزنه شخصی بود از خاندان لويك كه ذكر ايشان در اوايل كتاب گذشت و شايد از بقايای امرای كوشانو هپتالی افغانستان باشند ( ص 140 تاريخ ….. ) .
دو – رتبيلان كه ايشان تورك و تورك نژاد ميباشند ،
سه – كابل شاهان كه شرح آنرا آورديم و همه اتراك اند ،
چهار – نپكيان به اعتراف خود استاد حبيبی و ديگران اين شاهان از توركان اند ،
پنج – حكام و امرای شمال افغانستان همه اتراك اند ،
شش – تگينان نيز از تورك هائی ميباشند كه ما از آنها يادآور شديم ،
هفت – شيران باميان ( شاران ) كه در بالا بر آنها بحث بعمل آمد كه همه اتراك اند .
هشت – سوريان : در جاهای ديگر اين مقاله از آنها يادآوری كرده ايم كه همه اهل تورك ميباشند و ارتباطی به توركان ايماق دارند .
هشت طائفه بالا عمومآ از اولاده و بقايای توركان توكيو ويا كوشان و يفتلی ها ميباشند كه شرح آنها داده شد .
ما هنوز در بدخشان يفتلی ها را كه بزبان اصلی توركی اويغوری يفتلی ها صحبت ميكنند داريم و آنها كاملآ از اولاده يفتلی های اصيل ميباشند و در حقيقت در شهر فيض آباد بدخشان از نگاه نسل و نسب همين يفتليها اكثريت دارند كه بداخل شهر لغت تاجيكی بر آنها غالب آمده و به تاجيكی صحبت مينمايند .
در شمال كابلستان ، به صد ها هزار اهل كوشان و يفتلی تشريف دارند كه بعداز سپری عصور و قرون زبان دری را اختيار كرده اند ولی طوريكه ذكر نموديم هنوز قريه های زيادی وجود داررند كه بزبان اصلی يفتلی ها و كوشانيها يعنی لهجه مشهور و قديم توركی اويغوری صحبت مينمايند .
در ساحه غوربند و دره كوشان و نواحی كوتل شيبر ( اصلآ شور “بفتح اول و دوم” بمعنی تپهً سر سبز و جای چراگاه و ايلاق و تلفظ آن به ضم شين و فتح واو به توركی يفتلی ها ) كثيری از مردم بزبان اصلی كوشانيها سخن ميگويند و اين نگارنده به تعدادی از آنها صحبت نموده ام و كوه نشين هايشان زبان توركی كوشانی را بسيار فصيح و روان تكلم مينمايند

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1389ساعت 10:40  توسط داکتر عبدالقدیر بران  |